باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

بهار آمده اما هوا هوای تو نیست


مرا ببخش اگر این غزل برای تو نیست



به شوق شال و کلاه تو برف می آمد...


و سال هاست از این کوچه رد پای تو نیست



نسیم با هوس رخت های روی طناب


به رقص آمده و دامن رهای تو نیست



کنار این همه مهمان چقدر تنهایم!؟


میان این همه ناخوانده،کفش های تو نیست



به دل نگیر اگر این روزها کمی دو دلم


دلی کلافه که جای تو هست و جای تو نیست



به شیشه می خورد انگشت های باران...آه...


شبیه در زدن تو...ولی صدای تو نیست



تو نیستی دل این چتر، وا نخواهد شد


غمی ست باران...وقتی هوا هوای تو نیست...!


(اصغر معاذی)


برچسب‌ها: غزل معاصر, اصغر معاذی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر