نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
تقویم روزهام به هم خورده و گم است
بی تو چه فرق می کند امروز چندم است؟
حالا به حرف های دلم گوش می دهد
سایه، که سال هاست بدون تکلم است
دیگر دلم پس از تو به دریا نمی زند
اینجا که چشم های همه بی تلاطم است
"مجنون شده است"، "خل شده"، "اصلا روانی است"
این ها تمام پچ پچ و نجوای مردم است
دیگر میان کوچه به سمتت نمی دوم
شاید قبول کرده ام این ها، توهم است!
(مهدی مردانی)
برچسبها: غزل معاصر
