نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
حالم چنان بد است که انگار... بگذریم
از دوری تو دل شده بيمار... بگذریم
دیگر تو نیستی که بمیرم به خاطرت
حالي غريب و گريه و سیگار... بگذریم
تنها نخواب؛ سرو خرامان آرزو
برخیز تا از این شب دشوار بگذریم
برخیز تا به پاس همان عشق آتشین
از این همه تداوم و تکرار بگذریم
درگیر ماجرای محالم؛ تو نیستی...
حالم چنان بد است که انگار... بگذریم
(عبدالرحیم عبدالکریمی)
برچسبها: غزل معاصر
