باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

موجیم و وصل ما، از خود بریدن است

 
ساحل بهانه ای است، رفتن رسیدن است

 
تا شعله در سریم، پروانه اخگریم

 
شمعیم و اشک ما، در خود چکیدن است

 
ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم

 
پرواز بال ما، در خون تپیدن است


پر می کشیم و بال، بر پرده ی خیال

 
اعجاز ذوق ما، در پر کشیدن است

 
ما هیچ نیستیم، جز سایه ای ز خویش


آیین آینه، خود را ندیدن است


گفتی مرا بخوان، خواندیم و خامشی


پاسخ همین تو را، تنها شنیدن است

 
بی درد و بی غم است، چیدن رسیده را

 
خامیم و درد ما، از کال چیدن است 


 (قیصر امین پور)


برچسب‌ها: غزل معاصر, قیصر امین پور
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر