باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

بمان و خواب مرا بیشتر معطر کن

هزار و یک شب افسانه را مکرر کن

به پلکی آمدی از آن سوی نیامدها

بمان و خستگی جان و جسم را در کن

من کهن شده را از جوانه پر کردی

من کهن شده را شاعری نوآور کن

«کسی هنوز عیار تو را نفهمیده است»

هرآنچه آینه ی شعر گفت باور کن

بدا که از غزل من لبی نمی نوشی

«مرا ببوس» برایم بخوان و نوبر کن

سروده های مرا فتح کردن آسان است

نگفته های مرا می توانی از بر کن

و نقطه چینی اگر بین شعر و من باقی ست

تو آن نباید را، نقطه نقطه کمتر کن

کمی به فکر غزل های ناتمامم باش

کم این قلم شده را شرمسار جوهر کن

(محمد علی بهمنی) 


برچسب‌ها: غزل معاصر, محمد علی بهمنی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر