نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
به اخمت خستگی در می رود، لبخند لازم نیست
کنـــــار سینی چــــای تـــــو اصلا قند لازم نیست
همیشـه دوستت دارم ـ بــــــــه جــــــان مــادرم ـ امــــا
تو از بس ساده ای، خوش باوری، سوگند لازم نیست
به لطف طعم لب های تو شیرین می شود شعرم
غــــزل را با عسل می آورم، هرچند لازم نیست
مرا دیوانــــه کردی و هنــــــــوز از من طلبکاری
بپوشان بافه های گیسویت را، بند لازم نیست
«به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را»
عزیزم، بس کن، از این بیشتر ترفند لازم نیست
فدای آن کمان های به هم پیوسته ات، هر یک ـ
جـــدا دخل مـــــرا می آورد پیــوند لازم نیست
(بهمن صباغ زاده)
برچسبها: غزل معاصر, بهمن صباغ زاده
